خوشـــ بهـ حـــال خـــــــــــدا
كهـ "لحظهـ بهـ لحظهـ" با توســتـــــــــــــ
... و "مـــ ـــــــن" همیشـــهـ
دربارهـ "تـــ ـو"
بـــا "او"
حرفــــــــــ می زنـــــــــ ـم
+
تاریخ دوشنبه هشتم اسفند 1390
ساعت
16:31 نویسنده
shiva kalak㋡
|
سلام دوستای گلم فقط اومدم بگم که ولنتاینتون مبارک امیدوارم این روز بهتون خوش بگذره.بای تا یه روز خوش دیگه


+
تاریخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390
ساعت
22:21 نویسنده
shab nice㋡
|
امان از این ریاضیات و آمـــــــــار که کرده روز ما را چون شب تـار
ز دستش من ندارم خواب راحــت شوم افسرده و رنجـــــور و بیـمار
گهـــــــی از X نالم گـــــــــه از Y گهـــی از تابع و گاهـــی ز بـردار
شوم دیوانه از سینــوس و تانژانت کسینوس و کتانژانت و نمـــــودار
خدا ویران کند مجموعه هایـــــــــش W و Z و مجــموعــه هـایــــــش
معلم گویدم ای بچه های خنــــــــگ عبارت ساده کن کسرش تو بردار
علامت را تو منفی کن در اینـــــجا برای ایــــن عدد اعـــــشار بگذارخدایا مــــن چه سـازم تا بـــــگردم ریاضــی دان و دانشمند و هوشیار

+
تاریخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390
ساعت
12:16 نویسنده
shiva kalak㋡
|
محرم ماه الفت با جنون است
چراغ کوچه هایش بوی خون است
محرم حرمت خون است و خنجر
تلاطم می کند حنجربه حنجر
دل من فدای دو دست اباالفضل
به قربان چشمان مست اباالفضل
ربود از همه ساقیان گوی سبقت
به چوگان دل ناز شست اباالفضل
غم ِ زهرا مرا سوز درون داد
دم ِ حیدر به من شور جنون داد
حسین آمد به زخم دل نمک ریخت
مرا با شور عاشورا در آمیخت
مرا سودای زینب در به در کرد
نصیبم جرعه ای خون جگر کرد
ز فرط تشنگی بی تاب گشتم
عطش دیدم ز خجلت آب گشتم
چه ها گویم ز مَشک تیرخورده
ز دست ساقی شمشیر خورده
به خاک افتاد مشک از دست ساقی
دو عالم پر شد از بوی اقاقی
مشامم پر شد از داغ شهیدان
که می گردم بیابان در بیابان...
+
تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390
ساعت
16:2 نویسنده
shiva kalak㋡
|
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود
و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان
قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن
تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ
كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم
و من گفتم به تو بگويند:
دوستت دارم
+
تاریخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390
ساعت
13:1 نویسنده
shiva kalak㋡
|
سلام دوستان عزیز عیدتون مبارک
شبنم و شیوا جان عید را به شما دوستان عزیزم هم تبریک میگم 
قابل توجه شبنم خانم:
دقیقا ۴ روز شد خواستم فردا پست بزارم ولی حیف که نیستم 
خوب دیگه شبنم جان هیچ اشکال نداره با اینکه میدونم به احتمال زیاد ۴ روز دیگه پست میزاری
دوستان من و شبنم یه جورایی باهم مسابقه گذاشتیم سر ۴ روز پست میزاریم 
براتون روز خوبی آرزو میکنم 
خدانگهدار
+
تاریخ چهارشنبه نهم شهریور 1390
ساعت
17:12 نویسنده
shamima nanaz㋡
|
چه
زيباست بخاطر تو زيستن
وبراي
تو ماندن بپاي تو مردن وبه عشق تو
سوختن؛
وچه
تلخ وغم انگيز است، دور از توبودن، براي تو گريستن؛
و به
عشق و دنياي تو نرسيدن؛ ايكاش مي دانستي بدون تو،
مرگ
گواراترين زندگيست؛ بدون تو وبه دور ازدستهاي مهربانت،
زندگي
چه تلخ وناشكيباست. ايكاش مي دانستي مرز خواستن كجاست،
وايكاش
ميديدي قلبي راكه فقط؛
براي تو مي تپد
دوست دارم تا اخرين باقيمانده ي
جانم تو را عاشق كنم
زندگي من در زلالي چشمان تو خلاصه شده
زندگي من در نفس هاي بازدم تو جاري شده
زندگي من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته
نفس كشيدن من تنها با ياد اوري زنده
بودن تو امكان پذير است
همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق
يا سردي تو را ميبينم
برايم كافي است و قانع
كننده است كه زندگي زيباست
اگر روزي از ديار من سفر كني با
چشماني نابينا شده از گريستن در نبودت جاي
قدمهايت را بر روي سنگفرش خيابان گل
باران ميكنم.
+
تاریخ شنبه پنجم شهریور 1390
ساعت
11:17 نویسنده
shab nice㋡
|
۱- می ری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده هست!
۲-یه فایل زیپ دانلود می کنی به جز آنفلوانزای مرغی تمام ویروسها توشن!
۳-بعد از کلی کار و خستگی می ری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن!
۴-داری واسه استادت ایمیل(التماس و پاچه خواری واسه نمره) میزنی.یهو کارتت تموم میشه!
۵-سایت رو با هزار بدبختی تو گوگل سرچ میکنی موقع جستجو می افته صفحه 400!
۶-سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی (بدو ن DAP)به 99 در صد که می رسی یهو reset می شی.!
۷-رو لینک بالای 18 سال کلیک می کنی یهو می ری تو سایت عمو پورنگ!
۸-تو جستجو گر گوگل تایپ می کنی کرگدن.عکس خودتو پیدا می کنه!
+
تاریخ سه شنبه یکم شهریور 1390
ساعت
18:20 نویسنده
shamima nanaz㋡
|
من می خواهم بدانی ، امروز و هر روز
وقتی
می گویم دوستت دارم، این فقط یک کلمه نیست
با یک معنی ساده......
این
یک احساس است، در کنار قلب من
یک عاطفه است که وجود دارد به خاطر تو...
به
خاطر تو، به خاطر تو، به خاطرتو
که قلب مرا روشن می کند، کلماتم را،
زندگیم را روشن می کند...
دوستت دارم یعنی تو برای من شادی می آوری ،
و
به من آرامش می دهی...
دوستت دارم یعنی تو بهترین دوست منی
کسی که
می توانم به طرفش بروم؛ کسی که می توانم به او اعتماد کنم...
دوستت دارم
یعنی تو شگفت انگیزی
انکار ناپذیرو همینطور عجیب خیلی عجیب عجیب تر از
اونی که فکرش را می کنم...
+
تاریخ یکشنبه سی ام مرداد 1390
ساعت
17:16 نویسنده
shab nice㋡
|
سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت
چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن
عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح
هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي
وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي
خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ...
فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست
آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج
دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ،
تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا
چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي
ياد... هر کی ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري
من نميومدي
+
تاریخ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390
ساعت
10:54 نویسنده
shiva kalak㋡
|
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن
... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از این بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم
+
تاریخ سه شنبه هجدهم مرداد 1390
ساعت
10:34 نویسنده
shiva kalak㋡
|
سلام خدمت دوستان عزیزو همینطور شیوا جان
باید خدمتت عرض کنم ما تولدت و یادمون بوده واست تبریک تولد فرستادم گوشیت خاموش بود منم دیگه زیاد نت نمیام اگرم بیام یه سر به وب خودم میزنم و میرم
به هر حال عزیزم
سال روز میلادت مبارک
+
تاریخ جمعه سی و یکم تیر 1390
ساعت
18:27 نویسنده
shamima nanaz㋡
|
دیروزتولدم بود
.............
ولی هیچ کدام از دوستانم بهم تبریک نگفتن
...........
از شبنم و شمیم توقع بیشتری داشتم
.....
+
تاریخ پنجشنبه سی ام تیر 1390
ساعت
11:22 نویسنده
shiva kalak㋡
|
باد
می وزد …
میتوانی
در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .
* * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
* *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
انتخاب
با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا
بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
* *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی
کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .
* * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مثل
ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند ... . .
* *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
جائی
در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .
* * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
+
تاریخ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390
ساعت
20:51 نویسنده
shab nice㋡
|
امشب دلم پره
امشب مسافری
فرصت نشد بگم
چی می کشم بری...
چشمم به رفتنت
دلگيرم از خودم
فرصت نشد بگم
من عاشقت شدم
من عاشقت شدم
ما ميرسيم به هم
كاش مونده بودي و
ميشد بهت بگم
ما عاشق هميم
ما ميرسيم به هم
كاش اينجا بودي و
ميشد بهت بگم
ميترسم از همه
ازين شبهاي سرد
تو فكر رفتني
كاريش نميشه كرد
ميخواستم بهت بگم
فكر كسي نباش
ميخواستم بهت بگم
اما دلم نذاشت
من عاشقت شدم
ما ميرسيم به هم
كاش مونده بودي و
ميشد بهت بگم
ما عاشق هميم
ما ميرسيم به هم
كاش اينجا بودي و
ميشد بهت بگم..
كاش ميشد...
+
تاریخ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390
ساعت
16:5 نویسنده
shamima nanaz㋡
|
خواستم سفر كنم پايم لرزيد و سست شد
خواستم پرواز كنم بال و پرم چيده شد جا ماندم
خواستم بخندم و شاد باشم اما بغضم تركيد
خواستم ببينم چشمانم را بسته ديدم
خواستم حرف بزنم زبانم بند امد
خواستم فراموش كنم اما خودم از يادها رفتم
خواستم اشك بريزم اما چشمانم خشك گشت
خواستم فرياد بزنم اما گوش ها كر شدند
خواستم زندگي بكنم مرگ را زيبا تر ديدم
خواستم بميرم اما لياقتش را نداشتم
ديگر هيچ چيز نخواهم جز قفسي تنگ و تاريك
+
تاریخ سه شنبه هفتم تیر 1390
ساعت
10:55 نویسنده
shiva kalak㋡
|
نمی
دونم چرا دوباره برات می نویسم...؟
می
دونم تو دیگه جوابی برای من نداری !!
یا
شایدم نمی تونی داشته باشی...
چون
هنوزم نفهمیدی که چی کار کردی...
نمی
تونم ...
یعنی از دستم کاری بر نمی آد...
فقط
می تونم دلم رو خوش کنم که : من
نه کم آوردم نه کم گذاشتم...
راستی چرا اینجوری شد ؟؟!؟؟
جوابی
نمی خوام....
نمی
تونم که بخوام ...
چون
می دونم حرفی نمی زنی و خوب دیگه کاری از دستم بر
نمی آد ...!!
اگر
هم بیاد ، خودم دیگه نمی خوام ...
تا
اونجایی که می تونستم همراهت بودم !!
الان
فقط یه جمله ی معروف نمیذاره آروم بشینم :
برای با هم بودنمان با هم ماندنمان چیزی
لازم است به سادگی...
به سادگی همدلی مان ...
دروغ
ساده ای بود این همدلی...
حتی
کلمه ش هم دیگه برام آشنا نیست ...
نمیشناسمش!!.... با خودم می گم :
اسمش
چیه؟؟ ... چه شکلیه؟؟؟ ... چی کار می کنه ؟؟؟
کجاست
؟؟؟ کی میاد؟؟؟
هیچ
جسم و روحی رو نمیشناسم ...!!
نه می خندی ... نه محبت میکنی ...نه حس می کنی ... نه
غذا میخوری ... نه لمس میکنی .. حتی کارم نمیکنی!!!
هیچ
کاری ! ...
عین آدم مرده!!!!!!!
آره
...........
راستی تو مردی ... زود تر از اون وقتی که خودت
معین کردی ..!!!
میدونی .... داره بارون میاد ... یادته چقدر زیر بارون خیس
میشدیم ؟؟؟
یادت نمی آد !!!
چون همش تو رویامون بود !!!!
دلم
میخواست گریه کنم!!! دلم خیلی گرفته بود ....
اما
مدت هاست که نمی تونم ... نه بغضی و نه هق هقی ..
برات
دیگه فرقی نمیکنه ... اگه چشمای من عین صحرا خشک شده باشه ..!
می
خوام برم بیرون قدم بزنم.......
دیگه
نمیخوام به تو فکر کنم......
تو همینو میخواستی مگه نه ؟؟؟
ترجیح
میدم بارونو دوست داشته باشم .... فقط بارونو!!!
اما
قبل از این که برم ... دست رو بیار جلو .. چشمات
رو ببند!!
حق
نداری نوشته ی تو دستت رو بخونی .....
تا وقتی که بارون تموم شه !!!!!
+
تاریخ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390
ساعت
19:59 نویسنده
shab nice㋡
|
سلام به دوست جونام
خوب مدرسه هام تموم شده و !!!!!!!!!!!!!!!آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ جون
دلم خیلی برا دوست جونام میتنگه شبنم جون شیوا و فاطی کماندو خودم
خوب دیگه ...
مدرسه : زندان آلکاتراس
زنگ مدرسه : حمله آپاچی ها
معلمان مدرسه : جنگجویان کوهستان
رفتن به پای تخته سیاه : عملیات کرکوک
بـیرون از مـدرسه : خارج از محدوده ۱۸قـدم
نگاه دانش آموز به معلم : می خواهم زنده بمانم
تعطیلات مدرسه : روزهای خوش زندگی
گرفتن نمره ۲۰ : یک بار برای همیشه
امتحانات شهریور : شانس زندگی
اخراج ازمد رسه : مهاجرت
تقلب : چشم هایم برای تو
کارنامه : آن سوی آتش
مبصر : ا فعی
زنگ زیست : راز بقا
دفتر مدرسه : منطقه ممنوعه
پنج شنبه ها: خانه دوسـت کجاست
بردن کـارنامه به خانه : خانه در آتش
کارنـامه تـجدیدى : سالهای دور از خانه
انجمن مدرسه : ارتش سرى
+
تاریخ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390
ساعت
20:37 نویسنده
shamima nanaz㋡
|
مرا ان شب مچل کردی و رفتی
رقیبم را بغل کردی و رفتی
مرا اهل دوا و چای پر رنگ
مرا اهل غزل کردی و رفتی
حضورت اعتبار بازیم بود
چکم را بی محل کردی و رفتی
حواسم حین بازی مان کجا رفت
اتل کردم متل کردی و رفتی
تو هر چه با من بیچاره کردی
شب ماه عسل کردی و رفتی
من عادت کرده بودم به دماغت
دماغت را عمل کردی و رفتی 
+
تاریخ دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390
ساعت
11:14 نویسنده
shiva kalak㋡
|
سه نقطه هاي
تو گاهي هزار واژه ومن
هنوز در تب
يك نقطه از لبت بي تاب
هميشه معني
صد اضطراب ... من، بي تو
هميشه ديدن بي پرده ی شما در خواب
چه عاشقانه ی پوچي! تو خوب مي داني
ميان اين همه رويا ، فقط تويي كمياب
و من چه
خسته تو را چون سراب مي جويم
چه فصل خالي و
تلخي ست سهم من زين خواب!
...
كجاست آنكه ز من آتشي بگيراند
بسازد از تن من قطعه قطعه
هاي مذاب
و يا حضور تو را قصّه قصّه ، فصل به فصل...
بخواند از تو
غزل هاي نابِ بي پاياب
...
خدا کند که
غزلهای آخرم باشد
خدا کند که شوم در غمت
خراب،خراب
چه روزگار غریبی ست نازنین، آری
نه حرف مانده
برایم ، نه عشق های مجاب
بیا... تمام کن این انتظار را در
من
بدون شرح و سه نقطه ... پر از حکایت ناب
...
یکی نبود و یکی بود و او
نبود ... و من
هنوز در تب یک نقطه از لبت بی تاب
+
تاریخ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390
ساعت
19:16 نویسنده
shab nice㋡
|
دیدی که در دلش اثری از وفا نبود .
دیدی که کرد ان چه به عاشق روا نبود.
یا با منش نبود وفا یا که از ازل.
او را به هیچ روی نصیب از وفا نبود.
لیکن چه غم که یار وفا کرد یا نکرد .
در درس عشق حرفی از این ماجرا نبود.
ما را بس است اینکه ز یادش نمیبریم.
دیگر چه غم که در غم ما بود یا نبود.
میرفت گفت در سر تو مهر دیگری است.
می خواست پا کشد ز من اینش بهانه بود.
+
تاریخ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390
ساعت
18:50 نویسنده
shiva kalak㋡
|
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید برم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست
سلام دوستان عزیز ممنون که لطف دارید و به ما سر میزنید و با نظرات قشنگتون مارو خوشحال میکنید
چند تا از دوستان خصوصی و عمومی پرسیده بودند که چرا شیوا نیست شیوا چند وقتی بود دسترسی به نت نداشت و خدا رو شکر تا چند روز دیگه میاد
فداتون آرزومند آرزوهاتون
خدانگهدار
+
تاریخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390
ساعت
22:28 نویسنده
shamima nanaz㋡
|
یه دوست پسر هم نداريم بهمون پيشنهاد بيشرمانه بده ، ماهم کلي کولي بازي در
بياريم
يه دوست پسر هم نداريم مجبورش کنيم اسم مارو رو بازوش خالکوبي
کنه
يه دوست پسر هم نداريم با وضع فجيع برم بيرون همه بگن تو چرا
اين شکلي شدي بگم اوني که بايد بپسنده پسنديده
يه دوست پسر هم نداريم
قاصدک ببينيم بپريم روش بگيم واي ازش خبر آورده
يه دوست پسر هم
نداريم از سربازي معاف باشه هر روز بهش بگيم سربازي واسه تو لازم بود خيلي
لوس بار اومدي
يه دوست پسر هم نداريم شارژ ايرانسل بده بهمون بگه خطت رو
شارژ کن زود به خودم زنگ بزن
يه دوست پسر هم نداريم هر روز بهش
بگيم اي کاش رشد عقلتم مثل رشد سيبيلت بود
يه دوست پسر هم نداريم هميشه
حرفمون رو گوش کنه نه فقط موقعي که بهش مي گيم ديگه به من زنگ نزن
يه
دوست پسر هم نداريم بگه چه خبر عزيزم بگيم داري بابا ميشي
يه دوست پسر
هم نداريم هي واسش از جذابيت آقايون کچل بگيم که آخر سر بره دونه دونه
موهاشو بکنه جذاب شه
يه دوست پسر هم نداريم هي بهش بگيم من n تا
خواستگار دکتر دارم زود باش تکليف منو روشن کن
يه دوست پسر هم نداريم که
ديگه هي نگيم من به عشق اعتقادي ندارم
يه دوست پسر هم نداريم هي
انگشتمونو بزنيم به پهلوش دو متر بپره بخنديم بهش
يه دوست پسر هم نداريم
با شماره دوستش امتحانمون کنه ما هم سربلند از امتحان بيايم بيرون
يه
دوست پسر هم نداريم وقتي ناراحتيم الکي از اين حرف هاي اميد دهنده بزنه
مثلاً همه چي آرومه و اينا
يه دوست پسر هم نداريم بهش بگيم مي خوام
پرايد بخرم بگه بقيه پولشو من مي دم 206 بخر
يه دوست پسر هم نداريم
که ثانيه به ثانيه يادآوري کنه که ما فقط دوستاي معمولي هستيم
يه دوست
پسر هم نداريم خودمونو واسش لوس کنيم بگه خبه خبه اداي احمق ها رو در نيار
يه
دوست پسر هم نداريم يه کم شعور داشته باشه به شعورش توهين کنيم
يه دوست
پسر هم نداريم بهمون بگه مواظب خودت باش از پياده رو برو رسيدي خونه تک
بزن
يه دوست پسر هم نداريم نگران اين باشيم که يه وقت تو برنامه هاش
سفر يه هفته اي به تايلند نزاره
يه دوست پسر هم نداريم وقتي عصباني
هستيم با فاميل صداش کنيم مثلاً گوش کن آقاي فلاني
يه دوست پسر هم
نداريم برادرزاده ي 6 سالمون نياد بگه عمه فکر کنم هيشکي تورو دوست نداره
يه
دوست پسر هم نداريم سرما بخوره هي قربون صدقه صداي گرفتش بريم
يه
دوست پسر هم نداريم اس ام اس عاشقونه بفرسته واسمون به جاي جواب عاشقونه
گير بديم اين اس ام اس رو کي برات فرستاده؟ هـــــــــــــا؟؟؟؟
يه
دوست پسر هم نداريم شب ها آرزوي وصال کنه روزها آرزوي فراق
يه دوست پسر
هم نداريم آرزوهامونو بهش بگيم اونم الکي بگه خودم همش رو بر آورده ميکنم
يه
دوست پسر هم نداريم بدونه اس ام اس رو فقط نميخونن بلکه جواب هم ميدن
يه
دوست پسر هم نداريم هي سفر کاري با دوستاش بره شمال
يه دوست پسر هم
نداريم از ترس ترور شخصيتي بخاطر سيبيل هامون هر دو روز يه بار بريم
آرايشگاه
يه دوست پسر هم نداريم برامون آواز بخونه با صداي نکرش
يه
دوست پسر هم نداريم تو خيابون گربه ببينيم بپريم بغلش بگيم واي ببخشيد از
ترس بود
يه دوست پسر هم نداريم درک صحيحي از زمان داشته باشه. ميگه 10
دقيقه ديگه زنگ ميزنم هفته ي بعد زنگ نزنه
يه دوست پسر هم نداريم
وقتي ميگيم داره واسم خواستگار مياد ناراحت بشه نگه چه خوب
يه دوست پسر
هم نداريم هر روز بهش بگيم تو ديگه مرد شدي وقت زن گرفتنته
يه دوست
پسر هم نداريم هر وقت ميره مسافرت شارژر گوشيشو جا بزاره تا برگرده گوشيش
خاموش باشه هر غلطي خواست بکنه
يه دوست پسر هم نداريم که وقتي خسته
ميشيم کيفمون رو برامون بياره
يه دوست پسر هم نداريم که يکي جز
مامانمون شمارمونو از حفظ باشه
يه دوست پسر هم نداريم پاي رقيب که مياد
وسط به جاي اينکه بگه انتخاب با خودته يه ذره مبارزه کنه خب
يه دوست
پسر هم نداريم از اينترنت بدش بياد اوقات فراغتش رو با ما بگذرونه نه با
کامپيوترش
يه دوست پسر هم نداريم باهم تخمه بخوريم هي پوستاشو تف کنيم
رو سرو صورت هم
يه دوست پسر هم نداريم هي گازش بگيريم جاي دندونامون
يادگاري بمونه
يه دوست پسر هم نداريم بوتيک داشته باشه هي بريم از
مغازش جنس برداريم به عنوان هديه
يه دوست پسر هم نداريم دو تا ماشين
داشته باشه يه زوج يه فرد. هر روز بريم بيرون نه يه روز درميان
يه دوست
پسر هم نداريم نصفه شب اس ام اس هاي محبت آميز برامون بفرسته صبح بيدار
شديم بخونيم کيف کنيم
يه دوست پسر هم نداريم وقتي با گريه بهش زنگ
مي زنيم نگه هر وقت زر زرت تموم شد بهم زنگ بزن
يه دوست پسر هم نداريم
نگه هروقت با همراه اول زنگ زدم فقط حرف هاي مهم رو بگو، چرت و پرت خواستي
بگي بگو با ايرانسل ساعت 12 شب به بعد زنگ بزنم
يه دوست پسر هم
نداريم بشينيم عکس هاي بچگيشو ببينيم و به درگاه خدا دعا کنيم لااقل بچه ش
اين شکلي نشه
يه دوست پسر هم نداريم کوچه علي چپ رو نشناسه
يه
دوست پسر هم نداريم بهش بفهمونيم خاطراتش رو واسه خودش نگه داره هي نگه من
اينجا خاطره داشتم من با اين آهنگ شب هايي داشتم. ما خانم ها حسوديم بفهميد
يه
دوست پسر هم نداريم وقتي با يه دختر حرف ميزنه هي وشگونش بگيريم که يعني
بسه جمع کن خودتو
يه دوست پسر هم نداريم يه هفته قبل تولدمون غيب بشه
گوشيش خاموش بشه يه هفته بعد از تولد دوباره ظهور کنه بگه عزيزم تصادف کرده
بودم
يه دوست پسر هم نداريم تو ماشين آهنگ شيش و هشت بزاريم کله
هامونو باهم تکون بديم
يه دوست پسر هم نداريم موقع انتخاب واحد بگه عصر
کلاس برندار که باهم بريم بيرون
يه دوست پسر هم نداريم پفک بخوريم
يواشکي دستامونو بماليم به صندلي هاي ماشينش
يه دوست پسر هم نداريم اول
آشنايي شماره ايرانسل بديم بهش دو روز بعد از آشنايي همراه اول
يه
دوست پسر هم نداريم خوش سليقه باشه ما رو انتخاب کنه
يه دوست پسر هم
نداريم موبايلمون هميشه تو دستمون باشه ديگه هي گم نشه
يه دوست پسر
هم نداريم حتي گاهي گوشيمونو يهو بگيره بگرده بيبينه خيانت ميانت نمي کنيم
که
يه دوست پسر هم نداريم دستامونو بگيره محکم تو دستاش بگه حالا اگه
زورت ميرسه بکشش بيرون
يه دوست پسر هم نداريم شماره تلفنش بشه همه ي
پسوردامون
يه دوست پسر هم نداريم که تهديدش کنيم يا ديگه نبايد سيگار
بکشه يا اگه ميکشه منم بايد باهاش بکشم
يه دوست پسر هم نداريم که
هيچ، دوست معموليشم نداريم دلمون خوش باشد.
+
تاریخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390
ساعت
21:47 نویسنده
shab nice㋡
|
چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو
نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو
به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم
دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو
و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را
اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو
تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم
به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو
شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله
و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو
منتظر نظراتتونم
+
تاریخ جمعه بیست و ششم فروردین 1390
ساعت
17:24 نویسنده
shab nice㋡
|
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
+
تاریخ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390
ساعت
15:34 نویسنده
shamima nanaz㋡
|
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه
چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛
ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ
اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!
+
تاریخ چهارشنبه دهم فروردین 1390
ساعت
14:2 نویسنده
shab nice㋡
|
با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز ببخشید که یه مدت نبودیم .
اومدم تا سال نو رو به شما دوست عزیز و تمام ایرانیان تبریک بگم و امیدوارم سال خوبی رو داشته باشن و پر از موفقیت و سر بلندی باشه .
هرروزتان نوروز
نوروزتان پیروز
+
تاریخ یکشنبه هفتم فروردین 1390
ساعت
13:44 نویسنده
shamima nanaz㋡
|
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غرور هم قد و بالای بام آسمانی
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی
زیر سنگینی بار غم شکست
بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
+
تاریخ پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389
ساعت
8:57 نویسنده
shab nice㋡
|
سال ها در گذرند
ماه ها ، ساعت ها،
چه شتابی دارند این روزها ثانیه ها
انگار همین دیروز بود

کودکی محو تخیل بودم
گوشه ای خلوت، بی خیال از همه جا
به تماشا می نشستم، لانه ی مورچه را، ساعت ها
روز ها در پی گنج ،می ساختم توی هر باغچه ای گودالی
یا که می ساختم با گِل، قصری از جنس طلا، پوشالی

وچقدر زود گذشت کودکیم
صدحیف که تکرار ندارد، آن روز ها

سلام به دوستان گل
امیدوارم خوب باشین
شرمنده یه مدت نبودم کار داشتم
دیگه مار وببخشید
ولی شبنم و شیوا هستن
فداتون ارزومند ارزوهاتون
فعلا...
هموتون
زندگی
در گذر است
چاره ای جز گذر عمر نداریم
ای دوست
+
تاریخ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389
ساعت
20:47 نویسنده
shamima nanaz㋡
|
گفتم: نرو پرپر میشم
گفتی: میخوام رها باشم
گفتم: آخه عاشق شدم
گفتی:میخوام تنها باشم
گفتم: دلم
گفتی: بسوز
گفتی: یه عمری باز هنوز
گفتم: پس عمرم چی میشه؟
گفتی: هدر شد شب و روز
گفتم: آخه داغون میشم
گفتی: به من خوش میگذره
گفتم: بیا چشمام تویی
گفتی: آخر کی میخره
گفتم: منو جنس میبینی؟
گفتی: آره بی قیمتی
گفتم: یه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم: صدام میمیره باز
گفتی: با درد بسوز بساز
گفتم : حالا که پیر شدم
گفتی: که از تو سیر شدم
گفتم: تمنا میکنم
گفتی: میخوام خردت کنم
گفتم: بیا بشکن منو
گفتی: فراموش کن منو
+
تاریخ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389
ساعت
14:36 نویسنده
shiva kalak㋡
|